صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 427371
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 84
Rss
طراح قالب
GraphistThem253
هشتمین خورشید امامت حضرت على بن موسى الرضا(علیه السلام) در روز پنجشنبه یازدهم ذى القعده سال 148 هجرى قمرى در مدینه به دنیا آمد.
پدر آن حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) و مادرشان ام البنین نجمه(علیها السلام) است. نام مبارکشان على و کنیشان ابوالحسن مى باشد، و کنیه خاصشان ابوعلى است.
القاب حضرت عبارتند از: سراج الله، نورالهدى، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملیحین، کفو الملک، کافى الخلق، رب السریر، رئاب التدبیر(به معناى مصلح)، فاضل، صابر، وفىّ، صدیق، رضىّ و غیره.
هنگامى که حضرت رضا(علیه السلام) به دنیا آمد پدرشان حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) دستور داد فرزندشان را بیاورند. آن حضرت را در پارچه سفیدى پیچیده و به خدمت پدر آوردند.
موسى بن جعفر(علیه السلام) در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپ اقامه فرمود، و آب فرات به کام مبارک آن حضرت ریخت و سپس او را به مادر مکرمه اش نجمه(علیها السلام) برگردانید.(1)
ـــــــــــــــ
1-تقویم شیعه، صفحه 274.
جمعه هشتم 8 1388

شش تدبیر امام رضا علیه‌السلام در نبرد با مامون

تحلیل رهبر معظم انقلاب از سیاست‌ورزی علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع)
بخش‌هایی از پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به کنگره‌ی جهانی امام رضا علیه‌السلام در 18/5/63


تشکیل کنگره علمی زندگی امام هشتم در جوار تربت پاک آن بزرگ‌وار و هم‌زمان با سال‌روز ولادت آن حضرت، گام تازه‌ای در جهت روشن‌گری چهره تابناک ائمه معصومین (علیهم‌السّلام) و آشنائی با زندگی‌نامه پرحماسه و پررنج آن پیشوایان عظیم‌الشأن است. باید اعتراف کنیم که زندگی ائمه (علیهم‌السّلام) به درستی شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت‌بار آنان حتی بر شیعیانشان پوشیده مانده است.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/8297/H/smpf-1.jpg

مهم‌ترین چیزی که در زندگی ائمه به‌طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر "مبارزه حاد سیاسی" است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری که خلافت اسلامی به‌طور آشکار با پیرایه‌های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حکومت جابرانه پادشاهی بدل گشت، ائمه اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) مبارزه سیاسی خود را به شیوه‌ای متناسب با اوضاع و شرائط، شدت بخشیدند. این مبارزه بزرگ‌ترین هدفش تشکیل نظام اسلامی و تأسیس حکومتی بر پایه امامت بود.
تاریخ نتوانسته است ترسیم روشنی از دوران ده‌ساله زندگی امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج‌ساله جنگ‌های داخلی میان خراسان و بغداد به ما ارائه کند، اما به تدبر می‌توان فهمید که امام هشتم در این دوران همان مبارزه درازمدت اهل‌بیت را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‌گیری و همان اهداف ادامه می‌داده است.
اکنون جای آن است که به اختصار، حادثه ولیعهدی را مورد مطالعه قرار دهیم. در این حادثه امام هشتم علی‌بن‌موسی‌الرضا در برابر یک تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهانی سیاسی که پیروزی یا ناکامی آن می‌توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد. مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب می‌کرد:
اولین و مهم‌ترین آن‌ها، تبدیل صحنه‌ی مبارزات حاد انقلابی شیعیان به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بی‌خطر بود. همان‌طور که گفتم شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگی‌ناپذیر و تمام نشدنی داشتند،این مبارزات که با دو ویژگی همراه بود، تأثیر توصیف‌ناپذیری در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یکی مظلومیت بود و دیگری قداست... با این کار مأمون آن دو ویژگی مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان می‌گرفت زیرا جمعی که رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق‌العنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آن‌چنان مقدس.
دوم: تخطئه مدعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافت‌های اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافت‌ها بود.
سوم: این‌که مأمون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود، در کنترل دستگاه‌های خود قرار می‌داد و به‌جز خود آن حضرت، همه سران و گردن‌کشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود در می‌آورد.
چهارم: این‌که امام را که یک عنصر مردمی و قبله امیدها و مرجع سؤال‌ها و شکوه‌ها بود در محاصره مأموران حکومت قرار می‌داد و رفته‌رفته رنگ مردمی بودن را از او می‌زدود و میان او مردم و سپس میان او و عواطف و محبت‌های مردم فاصله می‌افکند.
هدف پنجم این بود که با این کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب می‌کرد. طبیعی بود که در دنیای آن روز همه او را بر این‌که فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دین‌داران به دنیاطلبان از آبروی دین‌داران می‌کاهد و بر آبروی دنیاطلبان می‌افزاید.
ششم آن‌که در پندار مأمون، امام با این کار، به یک توجیه‌گر دستگاه خلافت بدل می‌گشت. بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوائی امام با آن حیثیت و حرمت بی‌نظیری که وی به‌عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت برعهده می‌گرفت هیچ نغمه‌ی مخالفی نمی‌توانست خدشه‌ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد. این همان حصار منیعی بود که می‌توانست همه‌ی خطاها و زشتی‌های دستگاه خلافت را از چشم‌ها پوشیده بدارد.
اکنون به تشریح سیاست‌ها و تدابیر امام علی‌بن‌موسی‌الرضا در این حادثه می‌پردازیم:
1- هنگامی‌که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضائی خود پرکرد، به‌طوری‌که همه‌کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور می‌کند. امام بدبینی خود به مأمون را با هر زبان ممکن به همه‌ی گوش‌ها رساند. در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‌اش هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که برای وداع انجام می‌داد، با گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست. همه کسانی که باید طبق انتظار مأمون نسبت به او خوش‌بین و نسبت به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین می‌شدند در اولین لحظات این سفر دل‌شان از کینه مأمون که امام عزیزشان را این‌طور ظالمانه از آنان جدا می‌کرد و به قتلگاه می‌برد لبریز شد.
2- هنگامی‌که در مرو پیشنهاد ولایت‌عهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد آن را نپذیرفتند. این مطلب همه‌جا پیچید که علی‌بن‌موسی‌الرضا ولیعهدی و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است. دست‌اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه‌جا منتشر کردند، حتی فضل‌بن‌سهل در جمعی از کارگزاران و مأموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‌ام، امیرالمؤمنین آن را به علی‌بن‌موسی‌الرضا تقدیم می‌کند و علی‌بن‌موسی دست رد به سینه‌ی او می‌زند.
3- با این همه علی‌بن‌موسی‌الرضا فقط بدین شرط ولیعهدی را پذیرفت که در هیچ‌یک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر می‌کرد فعلاً در شروع کار این شرط قابل تحمل است و بعدها به تدریج می‌توان امام را به صحنه فعالیت‌های خلافتی کشانید، این شرط را از آن حضرت قبول کرد. روشن است که با تحقق این شرط، نقشه‌ی مأمون نقش برآب می‌شد و بیشترین هدف‌های او نابرآورده می‌گشت.
4- اما بهره‌برداری اصلی امام از این ماجرا بسی از اینها مهم‌تر است: امام با قبول ولیعهدی، دست به حرکتی می‌زند که در تاریخ زندگی ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بی‌نظیر بوده است و آن برملا کردن داعیه‌ی امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمان‌هاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آن‌ها قرار نمی‌گرفت آن را به گوش همه رساند.
5- درحالی‌که مأمون امام را جدا از مردم می‌پسندید و این جدائی را در نهایت وسیله‌ای برای قطع رابطه‌ی معنوی و عاطفی میان امام و مردم می‌خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می‌داد، با این‌که مأمون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب کرده بود که شهرهای معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند. امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه‌ی جدیدی میان خود و مردم استفاده کرد. در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دل‌هائی که با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث سلسلةالذهب را برای همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‌های معجزه‌آسای دیگری نیز آشکار ساخت و در جابه‌جای این سفر طولانی فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو که سر منزل اصلی و اقامت‌گاه خلافت بود هم هرگاه فرصتی دست داد حصارهای دستگاه حکومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.
6- نه تنها سرجنبانان تشیع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند بلکه قرائن حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دل‌گرمی آنان شد و شورش‌گرانی که بیشترین دوران‌های عمر خود را در کوه‌های صعب‌العبور و آبادی‌های دوردست و با سختی و دشواری می‌گذراندند با حمایت امام علی‌بن‌موسی‌الرضا حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند.
مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعی خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتی علی‌بن‌موسی مایه‌ی امان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است، در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی‌بن‌موسی به تهمت حرص بدنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستایش‌گران پس از ده‌ها سال به فضل و رتبه معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است. کوتاه سخن آن‌که مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی بدست نیاورده که بسیاری چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد. این‌جا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد و در صدد بر آمد که خطای فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از این همه سرمایه‌گذاری سرانجام برای مقابله با دشمنان آشتی‌ناپذیر دستگاه‌های خلافت یعنی ائمه اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) به همان شیوه‌ای متوسل شد که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند، یعنی قتل.
بدیهی است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به آسانی میسور نبود. قرائن نشان می‌دهد که مأمون پیش از اقدام قطعی خود برای به شهادت رساندن امام به کارهای دیگری دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسان‌تر به کار برد، شایعه‌پراکنی و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله این تدابیر است، به گمان زیاد این‌که ناگهان در مرو شایع شد که علی‌بن‌موسی همه مردم را بردگان خود می‌داند جز با دست‌اندرکاری عمال مأمون ممکن نبود.
هنگامی‌که ابی‌الصلت این خبر را برای امام آورد حضرت فرمود: "بار الها، ای پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین تو شاهدی که نه من و نه هیچ یک از پدرانم هرگز چنین سخنی نگفته‌ایم و این یکی از همان ستم‌هائی است که از سوی اینان به ما می‌شود."
تشکیل مجالس مناظره با هر آن کسی که کمتر امیدی به غلبه او بر امام می‌رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامی‌که امام، مناظره کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومی خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پیچید، مأمون در صدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله‌ای را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر در این بین بتواند امام را مجاب کند. البته چنان که می‌دانیم هر چه تشکیل مناظرات ادامه می‌یافت قدرت علمی امام آشکارتر می‌شد و مأمون از تأثیر این وسیله نومیدتر.
در آخر چاره‌ای جز آن نیافت که به دست خود و بدون هیچ‌گونه واسطه‌ای امام را مسموم کند و همین کار را کرد و در ماه صفر دویست و سه هجری یعنی قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندی پس از صدور فرمان ولیعهدی به نام آن حضرت دست خود را به جنایت بزرگ و فراموش نشدنی قتل امام آلود.
منبع:  www.khamenei.ir
میلاد امام رضا(ع) (محمدرضا طاهری) - شب بی‌قراریه همه جا بهاریه ، شب شور و غم از تو سینه‌ها فراریه [8719 کلیک]
لینک مستقیم: http://bachehayeghalam.ir/media/sound/taheri039(www.BGH.ir).mp3

میلاد امام رضا(ع) (سید مهدی میرداماد) - دریا دریا دل رئوفت دریایی، رویا رویا هوای صحنت رویایی [1475 کلیک]
لینک مستقیم: http://bachehayeghalam.ir/media/sound/mirdamad016(www.BGH.ir).mp3

میلاد امام رضا(ع) (حسن خلج) - بهشت برا اهل تقوی، بهشت من مشهد تو [985 کلیک]
لینک مستقیم: http://bachehayeghalam.ir/media/sound/khalaj026(www.BGH.ir).mp3

میلاد امام رضا(ع) (حسن خلج) - شهنشه جهان امیر انس و جان ، ای تجلای خدای لا مکان [923 کلیک]
لینک مستقیم: http://bachehayeghalam.ir/media/sound/khalaj025(www.BGH.ir).mp3

میلاد امام رضا(ع) (حسن خلج) - قدح به سر کنید شب را سحر کنید، غم دنیا را از سر به در کنید [880 کلیک]
لینک مستقیم: http://bachehayeghalam.ir/media/sound/khalaj024(www.BGH.ir).mp3

میلاد امام رضا(ع) (محمود کریمی) - گرفته خواب از چشمهای مستم ستاره‌ها راو می‌شمرم ، می خوام ببینم کجای عشقم پیاله‌ها رو می‌شمرم [1528 کلیک]
لینک مستقیم: http://bachehayeghalam.ir/media/sound/karimi139(www.BGH.ir).mp3

میلاد امام رضا(ع) (محمود کریمی) - آسمون هفتمو دیده کبوتر آزاد تو ، دست آسمون گره خورده به پنجره پولاده تو [1339 کلیک]
لینک مستقیم: http://bachehayeghalam.ir/media/sound/karimi138(www.BGH.ir).mp3

میلاد امام رضا(ع) (محمود کریمی - نه اینکه مرا از گل زیاده‌ی تو، که آفرید مرا از غبار جاده تو [1065 کلیک]
لینک مستقیم: http://bachehayeghalam.ir/media/sound/karimi137(www.BGH.ir).mp3

میلاد امام رضا(ع) (محمود کریمی) - و احساس کبوتر بودنم را تازه فهمیدم و بستم رشته پرواز خود را با هزاران زائر دیگر به قفل پنجره پولاد آقا هرچه مح� [4094 کلیک]

بچه های قلم

حاج سعید حدادیان
هنگام سرور کائنات است امشب Play Download

 

 

 

حاج محمد طاهری
شب زنده‎دار حلقه گیسو نمی‎شود Play Download

 

 

 

حاج محمود کریمی
شب بود و شور بود و سلام فرشته‎ها Play Download
گره بر پنجره فولاد می‎زنم Play Download
قلب فرشته‎ها پر عطر خدا شده Play Download

 

 

حاج حسن خلج
امام رضا، امام رضا Play Download
رفتم از کوی تو و پیش تو جا مانده دلم Play Download

 

 

 

حاج سیدمهدی میرداماد
آقا جان با ما کمی غریب نوازی کن ای غریب Play Download
ای تشنه دیدار تو ای هر صبح سپیده Play Download

 

 

 

حاج مهدی سلحشور
با صد امید حاجت اینبار خویش را به پنجره فولاد بسته‎اند Play Download
هر ضامنی که ضامن آهو نمی‎شود Play Download

 

 

 

کربلایی حسین سیب سرخی
کرامت تو به بالای دست می‎بردم Play Download
بار دگر به بارگهت راه من فتاد Play Download

 

 

 

حاج بهمنی
من عاشقم به دنبال دلبرم Play Download

 

 

 

حاج حیدری
پایین پایت شده هفت ستاره من Play Download

 

 

 

حاج میرزایی
پسر فاطمه پدر شده است Play Download

منبع:تبیان

حاج سعید حدادیان
نور محبت آمده از عالم بالا Play Download

 

 

 

حاج محمد طاهری
گلهای رنگین کمان از ستاره تا ستاره Play Download
روبروی ضریحش زانو بزن Play Download

 

 

 

حاج حسین سازور
دل من اسیر نگات، مسافر صحن و سرات Play Download

 

 

 

حاج محمود کریمی
السلطان اباالحسن Play Download
اومده امیر دلها Play Download
بر دلم نگاهی ای که مهربانی با من Play Download

 

 

 

حاج سید مهدی میرداماد
هر پادشه که ضامن آهو نمی‎شود Play Download
دل من دیونه ایون طلات Play Download
هر چی دوست داری از امام رضا عیدی بگیر Play Download
یار همیشه مهربون، سلطان علی موسی الرضا Play Download
همه نقارخونه یا ضامن آهو می‎زنن Play Download
یه آقا و این همه لطف و محبت Play Download

 

 

 

 

حاج مهدی سلحشور
ذیقعده شد و بهار ایمان آمد Play Download
سلطان علی موسی الرضا Play Download
شاید دل منو هم ببرن تا گنبد طلات Play Download

 

 

 

کربلایی حسین سیب سرخی
جشن تولد رضا شد Play Download
همه دردای دلم دوا شد Play Download
قربون کبوترات شم Play Download
شده مولودی صاحب ایران زمین Play Download

 

 

 

حاج جوادی
ضامن گنبد امام رضا شه Play Download

 

 

 

حاج حبیبی
کنج دلم یه مهمونی دارم همیشه Play Download

 

 

 

حاج حیدری
غبار کفشداریات دلو می‎بره Play Download

 

 

 

حاج بهمنی
آرزوی حرم توی دلم Play Download

 

 

 

حاج میرزایی
زمین و آسمان همه گرفته بوی رضا Play Download

 

 

 

حاج عرب خالقی
عشق گنبد و طواف مرقد Play Download
صدای زائرای خسته اومده Play Download
دم سحرها تو حرم امام رضا Play Download
دل همه ایرونی ها دل امام رضاییه Play Download

منبع:تبیان

با ویژه نامه

 

 

هشت هشت هشتاد و هشت

 

 

 

 

 

با ما همراه باشید

پنج شنبه هفتم 8 1388

  

 

 


      خانم مرضیه عظیمی، سن: 15 سال، ساکن مشهد، نوع بیماری، بیماری اعصاب و تشنج، فلج پاها، نابینایی؛ تاریخ شفا: 13/3/72 ساعت توسل: 16؛ پشت پنجره فولاد

 

 

       دکتر عینک ذره‌بینی‌اش را از روی چشمهایش برداشت، از پشت میز بزرگش بلند شد و به طرف صندلی چرخ‌دار مرضیه آمد. مقابل او ایستاد و در حالی که با تعجب به هیکل بزرگ او که به بی‌حرکت میان صندلی افتاده بود نگاه می‌کرد، گفت: چند سال دارد؟
صغری خانم با گوشه چادرش اشکهایش را پاک کرد: پانزده سال آقای دکتر!
       دکتر سرش را به طرف او برگرداند: فقط پانزده سال؟
       و بدون اینکه منتظر جواب بماند، دوباره نگاهش را به طرف مرضیه چرخاند. پاهای ورم کرده و بزرگی که به صورت ناخوشایندی آویزان شده بودند، تنه بزرگی که بر روی صندلی به یک طرف خم شده بود و صورت گوشت آلودی که بیشتر به یک توپ پر باد شباهت داشت.
       پرسید: باید دویست و پنجاه کیلویی وزنش باشد، اینطور نیست؟
       صغری خانم کمی جلو آمد: سیصد کیلو آقای دکتر!
       ـ شما مادرش هستید؟
       ـ بله!
       ـ گفتید تمام پزشکان جوابش کرده‌اند؟
       ـ بله آقای دکتر!
       لطفاً پرونده پزشکی‌اش را به من بدهید.
       صغرا خانم پرونده قطور مرضیه را به دست دکتر داد، به گوشه اتاق رفت، گوشه چادرش را به دندان گرفت و شروع کردبه جویدن آن.
دکتر پشت میزش نشست، عینکش را دوباره بر چشم گذاشت و به مطالعه پرونده مشغول شد، بعد سرش را بلند کرد و پرسید: سکته مغزی هم داشته؟
       ـ بله آقا، سکته مغزی، بعد هم تشنج. نمی‌تواند دستهایش را کنترل کند، کتری را که به دست می‌گیرد، هر لحظه ممکن است آب جوش را روی پاهایش بریزد.
       ـ اما وزنش چطور؟ این همه اضافه وزن چطور پیدا شد؟
       ـ وقتی بیماری اعصاب گرفت، گفتیم که دیگر کار خانه نکند، البته قبل از بیماری خیلی کار می‌کرد، کارهای سنگین و طاقت‌فرسا، البته من مقصر نبودم، رسیدگی به شش بچه کوچک کار آسانی نبود، همین موقع بود که تعادل روحی او به هم خورد، بیمار که شد دیگر کار نکرد، کارش این بود که گوشه‌ای می‌نشست و با کسی حرف نمی‌زد، ما اصلاً متوجه اضافه وزن او نبودیم و عاقبت هم این وزن زیاد پاهایش را از کار انداخت.
       مادر مرضیه ساکت شد، اشکهایش را پاک کرد و دوباره به جویدن گوشه چادرش مشغول شد. دکتر آه سردی کشید، از پشت میز کارش بلند شد، به طرف مرضیه آمد، دستش را به طرف چشم راست او برد و پلکش را بالا زد، دستش را پایین آورد و این بار چشم چپ را معاینه کرد. سپس پرسید: اما درباره چشمهایش چه می‌گویید، آیا قبل از اینکه به بیماری چاقی مبتلا شود، چشمهایش عیبی داشته‌اند؟
       ـ نه آقای دکتر چشمهایش خوب خوب بود، اما نمی‌دانم چطور خیلی زود چشمهایش را هم از دست داد، حالا هم که یک تکه گوشت شده، نه راه می‌رود نه جایی را می‌بیند.
       هر چه دوا و درمان کردیم فایده نداشته، حالا فقط امید من به شماست.
       دکتر با ناراحتی به طرف پنجره اتاق رفت، آن را باز کرد و به خورشید که همه جا را روشن کرده بود، نگاهی انداخت و وقتی به این مسأله فکر کرد که چشمهای مرضیه از این دریای نور نصیبی ندارند، بر ناراحتی‌اش افزوده شد، اما از دست او هیچ کاری ساخته نبود و او این را خوب می دانست. لذا به طرف صغرا خانم آمد، سرش را پایین انداخت و گفت: ببین خانم من فکر می‌کنم به نفع شماست که دیگر بیش از این پولهایتان را هدر ندهید، همان طور که قبلاً همکارانم هم به شما گفته‌اند، هیچ امیدی نیست، هیچ‌کس نمی‌تواند برای این بچه کاری انجام دهد، یک معجزه. فقط یک معجزه ممکن است او را نجات دهد.
       دکتر لحظه‌ای ساکت شد، نفس عمیقی کشید و ادامه داد: بنابراین من به شما پیشنهاد می‌کنم اگر تحملش را دارید او را به خانه ببرید و او را با همین وضعی که دارد بپذیرید و اگر نمی‌توانید، عقیده اینست که او را به آسایشگاه معلولان تحویل دهید، آنها می‌دانند این طور بچه‌ها را چطور نگهداری کنند.
       مادر مرضیه بدون اینکه چیزی بگوید به طرف دخترش آمده، پشت سرش قرار گرفت و صندلی چرخ‌دار را به طرف در خروجی حرکت داد. قبل از اینکه از در خارج شود، برگشت و یکبار دیگر به دکتر نگاه کرد. اما او سرش را همچنان پایین نگه داشته بود.
از مطب دکتر فاصله گرفت، چند راهرو از راهروهای دراز و طولانی بیمارستان قائم(عج) را پشت سر گذاشت، قبل از اینکه به آخرین راهرو برسد، ناگهان متوجه صدها چشمی شد که به او و دخترش خیره شده بودند، مردها و زنهای زیادی در دو طرف راهرو ایستاده بودند و مانند کسانی که چیز عجیبی را برای اولین بار ببینند، به او و دخترش نگاه می‌کردند. ایستاد، چرخ را رها کرد و به مقابل دخترش آمد، وقتی اشکهای او را دید بی‌اختیار او را در آغوش کشید.
       مرضیه که حالا گریه‌اش بیشتر شده بود گفت: مادر، من می‌خواهم پیش شما باشم، نمی‌خواهم به آسایشگاه معلولان بروم، من شما را دوست دارم، مرا به آسایشگاه نبرید.
       صغرا خانم این بار محکمتر دخترش را در آغوش فشرد، دستهایش را گرفت و گفت: ما باید دنبال دکتر دیگری بگردیم.
ـ اما شما نباید دیگر پولهایتان را به خاطر من هدر دهید.
و مادر فقط گفت: می‌دانم دخترم، می‌دانم.
       بلافاصله، صندلی چرخ‌دار را به حرکت در آورد، از میان جمعیت راهی باز کرد و به سرعت از آنجا دور شد.
       به خانه آمد. مرضیه را به زحمت از روی صندلی پایین آورده او را در گوشه اتاق قرار داد. بالش را زیر سرش گذاشت و پتو را روی او کشید و بلافاصله از خانه خارج شد او تصمیمش را گرفته بود، به سرعت خودش را به بازار رساند، مقدار زیادی سبزی آش خرید. وقتی فکر کرد فردا سه‌شنبه است و اولین روز ماه ذی‌الحجه، لبخند زد، تصمیم گرفت به نیت شفای مرضیه، آش نذری بپزد.
وقتی سه‌شنبه از راه رسید او به نذر خود عمل کرد. سینی‌های بزرگ که چند کاسه آش در آنها قرار داشت ناگهان تمام کوچه را پر کرد، دَرِ تمام خانه‌ها به صدا در آمد و کاسه‌های کوچک و بزرگ آش در سفره‌ها جای گرفت.
       صغرا خانم در آخرین دقایق پایانی شب و آن هنگام که شستن دیگ بزرگ آش را به پایان برده بود، سرش را بلند کرد و به آسمان نگاهی انداخت، وسیع بود و بی‌انتها.
       هزاران ستاره، مانند هزاران چراغ پرنور در یک لحظه به او لبخند زدند. او هم خندید، درد کمرش را هم از یاد برد. نگاهش را از آسمان و از ستاره‌ها گرفت و به درون اتاق آمد، سجاده را پهن کرد دو رکعت نماز خواند. قرآن را باز کرد و چند آیه از آیات خداوند را زمزمه کرد. وقتی قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد حاجت خود را طلبید؛ چند لحظه بعد خواب پلکهای خسته‌اش را روی هم آورد. مدت زیادی از خوابیدن او نگذشته بود که احساس کرد دو بانو، بانوانی با حجاب و نورانی، گویی از دنیایی دیگر به سویش آمدند. اول ترسید و بعد تعجب کرد، اما وقتی آن دو بانوی بزرگوار با مهربانی به او گفتند که به زیارت خانه خدا برود لبخند زد.
       وقتی از خواب بیدار شد، هیچکدام از آنها را آنجا ندید، چشمهایش را مالید ولی خبری نبود، از جایش بلند شد، به طرف مرضیه آمد. مرضیه خوابیده بود. به سختی نفس می‌کشید.
       به طرف پنجره اتاق آمد. به حیاط نگاهی انداخت. دیگ بزرگ آش نزدیک دیوار خانه قرار داشت. به آسمان نگاهی انداخت. به زیارت فکر کرد. اما برای رفتن به مکه پول لازم بود. وقتی به یاد آورد که بیماری مرضیه دیگر پولی برایش باقی نگذاشته است، دلش گرفت.
خورشید اولین اشعه‌های نورش را به حیاط بزرگ خانه سپرده بود که صغرا خانم با خوشحالی به طرف دخترش دوید، او را از خواب بیدار کرد و گفت: باید به حرم برویم، مرضیه بلند شو!
       باید به حرم امام رضا(ع) برویم، حج ما آنجاست، حج فقرا آنجاست.
       به زحمت مرضیه را روی چرخ قرار داد و ساعتی بعد او را با پارچه‌ای سبز رنگ به پنجره فولاد دخیل بست.
مادر با قلب شکسته اشک می‌ریخت. مرضیه که با چشمان بی‌فروغ به اطراف می‌نگریست، احساس دلتنگی عجیبی داشت. وقتی این دلتنگی بیشتر شد، اشکش سرازیر شد.
       چند لحظه بعد اختیار اشک‌ها را از دست داد. باران اشک‌ها، اشک‌های درخواست و دعا، اشک‌های امید و رجا اشکهای پاک و زلال آمدند و آمدند تا غبار نابینایی مرضیه را شستند و با خود بردند. دو بانوی بزرگوار حالا مقابل چشمان مرضیه قرار داشتند. از پنجره فولاد بوی بهشت به مشام می‌رسید به او اشاره کردند که از جایش بلند شود، ولی او نمی‌توانست. ناگهان آقایی که هیچ نشانه خاکی در وجود او به چشم نمی‌خورد از طرف پنجره فولاد پیدا شد. جلو آمد با هیبت بود و با عظمت، نزدیک شد. حضورش بوی امید می‌داد. پوشش سبز رنگش نتوانسته بود نورانیت چهره‌اش را پنهان کند. حجاب را کنار زد، یک پارچه نور مانند هزاران چلچراغ ناگهان پدیدار شد، گفت بلند شو!
       با مهربانی به او گفت که دیگر دارو مصرف نکند و ناگهان ناپدید شد.
نقاره‌های حرم به افتخار این شفایافته به صدا درآمدند، کبوتران به شکرانه این لطف به پرواز درآمدند و در اطراف گنبد طلا به طواف پرداختند، مرضیه عظیمی، دختر 15 ساله مشهدی، ناگهان بر روی دست‌ها قرار گرفت.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی امام رضا
پنج شنبه هفتم 8 1388

 


       زن حال و هوای عجیبی داشت؛ شور و التهاب و دلهره. چهره بیمار و تکیده فرزندش را به خاطر می‌آورد، نفسش تنگ می‌شد و بغض راه گلویش را می‌فشرد. بعد از مرگ پدر، علیرضا تنها کسی بود که در این دنیا داشت و حالا علیرضای یکی یک دانه با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد و او فقط شاهد آب شدن تنها فرزندش بود. به هر جا که فکر کنی سر زد و پیش هر دکتری رفته بود؛ حتی خونه یادگاری شوهرش را با همه خاطرات شیرینش فروخته و خرج دوا و درمان کرده بود و حالا تنها جمله‌ای که ذهنش را آزار می‌داد حرف دکتر علیرضا بود که بعد از آخرین شیمی درمانی، سرش را پایین انداخت و گفت: دیگر از ما کاری ساخته نیست. حالا مادر او را پیش دکتری فرستاده که سرآمد دکترای عالم است. دکتری که زیر میزی نمی‌گیرد، دکتری که ویزیتش محبت و عشق و دلدادگی است و دوایش رحمت و رأفت.
       علیرضا ویلچر را به جلو راند؛ قطره‌های عرق روی پیشانی‌اش سنگینی می‌کرد و او با تمام قوا ویلچر را از میان جمعیت عبور می‌داد؛ بی‌مهابا می‌رفت انگار کسی صدایش می‌کرد؛ هر چند وقت یکبار با دستمال، عرقای پیشانی را می‌گرفت؛ حالت ضعف داشت؛ چشم‌هایش سیاهی می‌رفت؛ هر چه توان داشت در دستهایش جمع کرد و با یک حرکت سریع خودش را به پنجره فولاد رساند. زنی پسر بچه دخیل شده‌اش را نوازش می‌کرد؛ مردی زیارت‌نامه می‌خواند؛ پیرزنی از دستمال روستایی‌اش نقل نذری توزیع می‌کرد.
زن دلتنگ، سجاده‌اش را پهن کرد؛ دستهایش را بلند کرد؛ لبهایش می‌لرزید، گویی تمام وجودش را به کمک طلبید؛ دلش توان نجوا نداشت؛ اشک مثل جویبار راه خود را از روی گونه‌هایش وا می‌کرد و او فقط بی‌طاقت خدا، خدا می‌گفت.
کمی که آرام شد، رو به حرم امام رضا(ع) کرد و نجواهای عاشقانه دانه‌های تسبیح را شمرده، شمرده رد می‌کرد و لبهایش به ذکر مشغول بود.
       باد پنجره را تکان داد و نسیم به داخل خانه آمد. زن سر به سجده برد؛ عطر گل‌های محمدی فضا را پر کرد؛ زن دست‌ها را به آسمان بلند کرد... زن متحیر...
       مرد زیارت‌نامه خوان، حالا مرثیه می‌خواند. حال و هوای خاصی است. علیرضا به یاد پدر می‌افتد؛ خاطره زنده می‌شود؛ علیرضای کودک به دنبال کبوتر می‌دود. کبوتر به سمت سقاخانه پرواز می‌کند؛ علیرضا دست خالی بر می‌گردد؛ پدر تبسم می‌کند. سرش را به پنجره فولاد تکیه می‌دهد؛ اشک و شور و نجوا...
زن نگاهش به عکس شوهر افتاد؛ شرمناک نگاهش را پایین انداخت؛ می‌دانم امانت‌دار خوبی نبودم؛ علیرضا ضعیف و تکیده به سویت می‌آید اشک امان نمی‌دهد. بی‌طاقت سر بلند می‌کند به سوی حرم امام رضا(ع). شوری اشک به لبهایش که می‌رسد، نسیم با عطر گل محمدی به سراغش می‌آید.
       علیرضا در حال ضعف و بیهوشی به زمین می‌غلطد؛ نسیم با سبدی از عطر گل محمدی جاری می‌شود؛ نوری سبز به مهمانی چشم‌هایش می‌آید و او پس از احساس آرامشی عجیب به حلاوتی شیرین و آسمانی دست می‌یابد؛ در حال خواب و بیداری پدر را می‌بیند که تبسم می‌کند؛ احساس می‌کند نور سبز وسعت می‌گیرد و تمام حرم را پر می‌کند با بوی عطر گل محمدی رمقی می‌گیرد و چشم می‌گشاید؛ مردی با لیوانی آب، نگران، نگاهش می‌کند؛ علیرضا تکان می‌خورد که بلند شود، مرد تبسم می‌کند. بلند که می‌شود، موج صلوات حرم را پر می‌کند.
       جوان روی دستهای مردم؛ نقاره‌ها می‌نوازند و نسیم به شکرانه شفای علیرضا سبد سبد عطر گل محمدی نذر زائران حرم مطهر حضرت رضا(ع) می‌کند.
       علیرضا کنار ایوان می‌ایستد که سلام دهد. ویلچر جا مانده در گوشه صحن را می‌بیند، می‌خواهد بدود و بال بکشد، می‌خواهد فریاد بکشد و به تمام اهالی شهر بگوید؛ می‌خواهد زودتر به مادر بگوید دیگر گریه نکن، آقا امام رضا(ع) شفایم دادند.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی امام رضا

پنج شنبه هفتم 8 1388
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif تعویض ضریح مضجع شریف حضرت امام رضا (ع) با حضور مقام معظم رهبری‌:
کیفیت خوب:
» حجم: 40 مگابایت [لینک دانلود مستقیم]، 12 دقیقه،فرمت: wmv
کیفیت متوسط:
» حجم: 12 مگابایت [لینک دانلود مستقیم]، 12 دقیقه،فرمت: wmv

 هر فرقه‎اى از شیعه، امام حسین(علیه‎السلام) را از جهات مختلفى از قبیل، شهادت آن حضرت، مخصوصا فرزند بى واسطه حضرت زهرا(علیهاالسلام) بودن، محترم مى‎شمارند و فِرَق دیگر شیعه، از قبیل: کسیانیه، زیدیه، اسماعیلیه و واقفیه و ... امامت حضرت سیدالشهدا(علیه‎السلام) را پذیرفته‎اند؛ اما در این میان، حضرت رضا(علیه‎السلام) داراى ویژگى خاصى است که اغلب انشعابات تشیع، قبل از ایشان بوده و باقیمانده از فِرَق مختلف همین خواص شیعه هستند که به ولایت حضرت رضا (علیه‎السلام) معتقدند و شمارشان نسبت به بقیه کمتر است؛ لذا در روایات «عارفا بحقه» قید شده یعنى ایشان را امام واجب الاطاعة بداند.

 

 

زیارت امام رضا(علیه‎السلام) مزایای بسیاری دارد که در این مقاله به تعدادی از آنها اشاره می‎شود.

مزیت اول - زیارت حضرت رضا(علیه‎السلام) افضل و برتر از زیارت سیدالشهدا(علیه‎السلام) است :

حضرت عبدالعظیم حسنى گفت: به حضرت جواد(علیه‎السلام) عرض کردم :

متحیرم که به زیارت قبر حضرت سیدالشهدا(علیه‎السلام) مشرف شوم یا به زیارت پدرتان .

فرمود: اندکى صبر کن؛ سپس داخل اندرون شد بعد - در حالى که اشک‎هایش بر رخسارش جارى بود - خارج شد و احتمالا به یاد پدرش افتاده و بر دورى از پدر اشک ریخته بود...  فرمود: زائران امام حسین (علیه‎السلام) بسیارند؛ اما زائران پدرم کم هستند.

در روایت دیگر فرمود: زیارت پدرم افضل است زیرا حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه‎السلام) را همه مردم زیارت مى‎کنند؛ امام پدرم را، جز خواص شیعه زیارت نمى‎کنند.(1)

زیرا هر فرقه‎اى از شیعه، امام حسین(علیه‎السلام) را از جهات مختلفى از قبیل، شهادت آن حضرت، مخصوصا فرزند بى واسطه حضرت زهرا(علیهاالسلام) بودن، محترم مى‎شمارند و فِرَق دیگر شیعه، از قبیل: کسیانیه، زیدیه، اسماعیلیه و واقفیه و ... امامت حضرت سیدالشهدا(علیه‎السلام) را پذیرفته‎اند؛ اما در این میان، حضرت رضا(علیه‎السلام) داراى ویژگى خاصى است که اغلب انشعابات تشیع، قبل از ایشان بوده و باقیمانده از فِرَق مختلف همین خواص شیعه هستند که به ولایت حضرت رضا (علیه‎السلام) معتقدند و شمارشان نسبت به بقیه کمتر است؛ لذا در روایات «عارفا بحقه» قید شده یعنى ایشان را امام واجب الاطاعة بداند.

مزیت دوم - زائر امام رضا(علیه‎السلام) از زوار تمام انبیاء و اولیا و ائمه(علیهم‎السلام) افضل و با ارزش‎تر است .

سلیمان بن حمص گفت(2) از موسى بن جعفر(علیهماالسلام) شنیدم که مى‎فرمود: هر کس قبر فرزندم على را زیارت کند خداوند ثوابى معادل هفتاد حج مبرور(3) به او عطا مى‎فرماید.

با تعجب گفتم: هفتاد حج مبرور؟! فرمود: آرى .

هفتاد هزار حج. باز با تعجب گفتم: هفتاد حج مبرور؟!

فرمود: آرى. هفتاد هزار حج مبرور. بار دیگر با تعجب پرسیدم .

فرمود: بعضى از حج‎ها در پیشگاه خدا مقبول نمى‎شود. هر کس فرزندم را زیارت کند یا شبى در کنار قبر او به سر برد، مانند کسى است که خداوند را در عرش زیارت کند.

باز با تعجب پرسیدم مانند کسى که خدا را در عرش زیارت کند؟!

فرمود: آرى. روز قیامت، در عرش خدا چهار نفر از پیشینیان: نوح، ابراهیم، موسى و عیسى و چهار نفر از آخرالزمان: محمد، على، حسن و حسین(علیهم‎السلام) گرد خواهند آمد و بعد، این مجلس ادامه خواهد یافت. یعنى غیر از این هشت نفر دیگران هم خواهند بود و زوار قبور ائمه(علیهم‎السلام) با ما، در همین جلسه شرکت خواهند داشت .

درجه و با ارزش‎ترین عطیه و عنایت، مخصوص زوار فرزندم على بن موسى الرضاست .

مزیت سوم: براى زوار حضرت رضا(علیه‎السلام) ضمانت شده است که خداوند گناهان گذشته و آینده‎اش را مى‎بخشد.

امام جواد(علیه‎السلام) فرمود: هر کس قبر پدرم، حضرت رضا(علیه‎السلام) را در طوس زیارت کند خداوند گناهان گذشته و آینده او را مى‎بخشد و روز قیامت براى او منبرى در مقابل منبر رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مى‎نهد و با آسایش و آرامش بر آن منبر مى‎نشیند تا خداوند اعمال آخرین نفر از بندگان خود را رسیدگى نماید.(4)

این روایت دو جنبه دارد: 1- بخشیدن گناه            2- آسودگى از حساب  .

مزیت چهارم: بخشیده شدن گناه به هر کمیت و کیفیتى که باشد.

شخصى خراسانى(5) به امام رضا(علیه‎السلام) گفت: یابن رسول الله من پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) را در خواب دیدم که به من فرمود:

وقتى پاره تن من در سرزمین شما دفن شود و ستاره‎ای از من در آنجا غروب کند، چگونه امانت مرا حفظ خواهید کرد؟

امام رضا(علیه‎السلام) فرمود: من در سرزمین شما دفن مى‎شوم و پاره تن و ستاره دودمان اویم. سپس فرمود: بدان هر کس مرا با قید معرفت به حق واجبى که خداوند از اطاعت برایم قرار داده است، زیارت کند؛ من و پدران گرامى‎ام در روز قیامت شفیع او خواهیم بود و هر کس را ما شفاعت کنیم، در قیامت نجات مى‎یابد ولو کان علیه مثل وزرالثقلین الجن و الانس؛ گرچه به گناه جن و انس آلوده باشد.

مزیت پنجم: حمزة بن حمران از امام صادق(علیه‎السلام) نقل مى‎کند که فرمود:

هر کس نواده مرا در طوس خراسان با معرفت به حقش، زیارت کند اجر هفتاد شهید از شهدایى که در کنار رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) پیکار کرده‎اند، به او داده مى‎شود.

عرض کردم، فدایت شوم عرفان به حقش چگونه است؟ فرمود:

"یعلم انه امام مفترض الطاعته، غریب، شهید؛ بداند که او امام واجب الاطاعة و غریب و شهید است.

 

مزیت ششم: زیارت امام رضا(علیه‎السلام) معادل هفتاد هزار حج است. یکى از اصحاب گفت :

به حضرت صادق(علیه‎السلام) گفتم: فلانى مى‎گفت که به شما گفته است: من نوزده حج عمره به جا آورده‎ام؛ و شما فرموده‎اید که یک حج و یک عمره دیگر به جاى آور تا به اندازه یک مرتبه زیارت حضرت سیدالشهدا(علیه‎السلام) به تو اجر داده شود.

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: اکنون بگو کدام یک نزد تو محبوبتر است، بیست مرتبه به حج رفتن یا با امام حسین(علیه‎السلام) محشور شدن؟ گفتم: با امام حسین(علیه‎السلام) محشور شدن محبوب‎تر است . فرمود: پس به زیارت امام حسین علیه السلام برو.(6)

با بررسى روایت ، زیارت امام حسین علیه السلام معادل بیست هزار حج هم وارد شده است .

در روایتى از عایشه نقل شده است(7) که پیامبر اکرم فرمود: کسى که حسینم را زیارت کند نود حج از حج‎هاى من، رسول خدا و عمره‎ام به او داده مى‎شود. اما توجه داشتید که زیارت حضرت رضا (علیه‎السلام) صدهزار حج ثواب داشت .

مزیت هفتم: به نحو شگفت‎انگیزى به زوار امام رضا(علیه‎السلام) که عارف به حق او باشند ثواب و پاداش داده مى‎شود؛ ثواب صدهزار شهید و مجاهد پیکارجو در راه دین و ثواب صد هزار حج عمره.

اباصلت هروى از قول حضرت رضا(علیه‎السلام) روایت می‎کند که: به خدا قسم هیچ یک از ما خانواده نیست؛ مگر این که کشته شود یا شهید مى‎‎شود.

پرسیدم: آقا! شما را چه کسى مى‎کُشد؟ فرمود:

شرورترین خلق خدا به وسیله سم در زمانم؛ سپس مرا در دیار غربت دفن مى‎کنند.

«الا فمن زارنى فى غربتى کتب الله له اجر ماته الف شهید و ماته الف صدیق و ماته الف حاج معتمر(8) و ماته الف مجاهد و حشر فى زمرتنا و جعل فى الدرجات من الجنة رفیقنا؛ بدان که هر کس مرا در غربتم زیارت کند خداوند ثواب صدهزار شهید و صدهزار صدیق و صدهزار حاجى و عمره‎گزار و صدهزار مجاهد مى‎دهد و با ما محشور مى‎شود و در درجات عالى بهشت رفیق ماست .

مزیت هشتم: آتش جهنم بر بدن زائر حضرت رضا(علیه‎السلام) حرام و ثواب زیارتش‍ بهشت برین است. على بن مهزیار گفت: به حضرت جواد(علیه‎السلام) گفتم: پاداش زائر امام رضا(علیه‎السلام) چیست؟ فرمود: الجنة و الله؛ به خدا قسم بهشت.(9)

عن عبدالعظیم الحسنى قال: سمعت ابا جعفر الثانى یقول  :

«ما زار ابى احد فاصابه اذى من مطر او برد او حر الا حرم جسده على النار(10)؛ حضرت عبدالعظیم حسنى گفت: از حضرت جواد(علیه‎السلام) شنیدم که مى‎فرمود:

هیچ کس به زیارت پدرم نمى‎رود که گرفتار ناراحتى از قبیل: باران یا سرما و گرما شود؛ مگر این که خداوند بدنش را بر آتش جهنم حرام مى‎کند.

مزیت نهم: قیامت که هیچ کس به یاد دیگرى نیست؛ امام رضا(علیه‎السلام) در تلاش برای نجات زائر خویش است .خدایا! به ما توفیق زیارت و قبول آن را عنایت فرما

در مَواقف قیامت سه جاست که هیچ کس به یاد دیگرى نیست؛ و فقط به موارد زیر مى‎اندیشد.

1- میزان عمل: عاقبتش به خیر خواهد بود یا نه؟

2- چگونگى عبور از صراط: از صراط خواهد گذشت یا سقوط خواهد کرد؟

3- تحویل گرفتن نامه عمل: نامه اعمالش به دست چپش داده خواهد شد یا به دست راستش؟

امام رضا(علیه‎السلام) فرمود: من در این موارد خطرناک به داد زوارم خواهم رسید و از آنان شفاعت خواهم کرد.

قال الرضا(علیه‎السلام): من زارنى على بعد دارى اتیعته یوم القیامة فى ثلاث مواطن حتى اخلصه من اهوالها. اذا تطایرت الکتب یمینا و شمالا، عند الصراط و عندالمیزان .

حضرت رضا(علیه‎السلام) فرمود: هر کس مرا در این فاصله دورى که دارم، زیارت کند روز قیامت سه جا به دادش مى‎رسم و او را از شدت آن سه مورد آسوده مى‎کنم :

1- هنگامى که نامه‎هاى اعمال به دست راست یا چپ تحویل داده مى‎شود.

2- هنگام عبور از صراط .

3- هنگام سنجش اعمال .

مزیت دهم: در قیامت به حساب اعمال مردم رسیدگى مى‎شود؛ اما زوار امام رضا(علیه‎السلام) در خدمت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) آسوده خاطر منتظر مى‎مانند تا رسیدگى به حساب مردم تمام شود.

بخش اول این روایت، در مزیت سوم که آمرزنده گناه گذشته و آینده بود، ذکر شد؛ اما در این قسمت بر محاسبه نشدن و آسودگى از حساب تکیه شده است . که قبلا ذکر شد منبرى برایش مى‎نهند تا خدا از حساب خلایق فارغ شود .

ابراهیم جعفرى از مهران چنین نقل کرده است که گفت :

به خدمت امام جواد(علیه‎السلام) رسیدم و سؤال کردم: کسى که پدر شما را در طوس زیارت کند، چه امتیازى دارد؟

فرمود: هر کس قبر پدرم را در طوس زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده‎اش را مى‎آمرزد.

مزیت یازدهم: زیارت حضرت رضا(علیه‎السلام) غم را از دل زائر مى‎زداید.

قال رسول الله(صلى الله علیه و آله):

ستدفن بضعة منى بخراسان مازارها مکروب الا نفس الله کربته و لا مذنب الا غفر الله ذنوبه(11)؛ رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمود: به زودى پاره‎اى از تن من در خراسان دفن مى‎شود، هیچ غمگینى او را زیارت نمى‎کند مگر این که خدا غم از دلش بزداید، و هیچ زائر گنهکارى مگر این که خداى تعالى گناهانش را بیامرزد.

بنابراین در این دریاى متلاطم زندگى پیوسته طوفان‎هاى غم و اندوه زندگى او را در معرض خط قرار مى‎دهد. امام رضا(علیه‎السلام) را با معرفت باید زیارت کرد تا وجود انسان از این طوفان‎ها رها و دل از غم و صفات ناپسند زدوده و توشه‎اى براى سفر آخرت فراهم شود.

مزیت دوازدهم: شفاعت در انتظار زائران على بن موسى الرضا(علیه‎السلام) است . امام صادق (علیه‎السلام) فرمود:

احدى از اولین و آخرین نیست مگر این که روز قیامت، محتاج شفاعت حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) است. (12)

پس همه محتاج شفاعت هستند؛ اما طبق آیه ولا یشفعون الا لمن ارتضى؛ حضرت رضا(علیه‎السلام) فرمود:

«لا یشفعون الا لمن ارتضى دینه؛ شفاعت نمى‎کنند مگر کسانى را که خدا دین و آیین آنها را بپسندد.

(13) زیارت امام رضا(علیه‎السلام) موجب مى‎شود که آن حضرت از زائرانش شفاعت کند.

حسین بن فضال از پدر خود نقل کرده است که گفت: از حضرت رضا(علیه‎السلام) شنیدم که فرمود: مرا با سم خواهند کشت و در سرزمین غربت دفن خواهم شد. این که مى‎گویم پدرم از قول پدر بزرگوار و آباء گرامى‎اش از رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) نقل کرده‎اند که فرمود:

«الا فمن زارنى فى غربتى کنت انا و آبائى شفعاؤه یوم القیامة و من کنا شفعاءه نجى و لو کان مثل وزرا الثقلین(14)؛ بدانید که هر کس مرا در غربتم زیارت کند، من و آباء گرامى‎ام روز قیامت شفیع او خواهیم بود. هر کس که ما او را شفاعت کنیم نجات مى‎یابد اگر چه آلوده به گناه جن و انس ‍ باشد.

مزیت سیزدهم: زیارت حضرت رضا(علیه‎السلام) از حج و عمره و زیارت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) و امیرالمؤمنان، سیدالشهدا و امام کاظم(علیهم‎السلام) هم بهتر است .

محمد بن سلیمان گفت: به حضرت جواد(علیه‎السلام) گفتم :

شخصى حج واجب خود را به جا آورده پس از آن به حج عمره رفته و در مراجعت به زیارت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) نایل شده است؛ بعد به نجف و کاظمین رفته، حضرت على و امام موسى کاظم (علیهماالسلام) را زیارت کرده است؛ باز در همین ایام وضعش از نظر مالى به گونه‎اى است که نمى‎تواند عازم حج شود؛ حال بفرمایید به حج برود، افضل و برتر است یا به طوس رفته، و حضرت رضا (علیه‎السلام) را زیارت کند؟

قال یاتى خراسان فیسلم على ابى علیه السلام افضل و لیکن ذلک فى رجب؛ فرمود: در صورتى که در ماه رجب باشد به خراسان رفته، پدرم حضرت رضا(علیه‎السلام) را زیارت کند، بهتر است .

مزیت چهاردهم: در حرم حضرت رضا(علیه‎السلام) دو رکعت نماز با شرایط خاص به جا آوردن موجب برآمدن حاجت است .

صقربن دلف گفت: از امام هادى(علیه‎السلام) شنیدم که فرمود:

هر کس برآورده شدن حاجتش را از خدا بخواهد، باید غسل کرده به حرم امام رضا (علیه‎السلام) رود، در بالاى سر آن حضرت دو رکعت نماز بخواند در قنوت نماز آنچه بخواهد( در صورتى که کار حرام یا قطع رحم و خویشاوندى نباشد) از خدا بخواهد، خداى تعالى نیازش را برآورده سازد.

و نیز فرمود:

بارگاه ملکوتى حضرت رضا(علیه‎السلام) بقعه‎اى از بقعه‎هاى بهشت است که هیچ مؤمنى آن را زیارت نکند، مگر این که خداوند او را از آتش آزاد و وارد بهشتش نماید.

پی‎نوشت‎ها:

1- بحارالانوار، ج 102، بخش ‍ اختصاصى زیارت حضرت رضا(علیه‎السلام)

2- عیون اخبار الرضا، ج 2، ص  263 .

3- کسى که طاعتش پذیرفته شده، نیکویى کرده شده، مقبول، پسندیده (ف – عمید)

4- بحارالانوار، ج 102، ص 4 .

5- عیون اخبار الرضا، ج 2، ص  257.

6- تهذیب، ج 6، ص 48.

7- بحارالانوار، ج 12، ص 35.

8- حاج و معتمر: کسى که به حج و عمره رفته باشد.

9- بحارالانوار، ج 12، ص 39.

10- بحارالانوار، ج 102، ص 36.

11- بحارالانوار، ج 102، ص 34.

12- محاسن برقى، ص 183.

13- بحارالانوار، ج 3، ص 219.

14- عیون اخبار الرضا، ج 2، ص‍ 632.

برگرفته از کتاب 53 داستان از کرامات حضرت رضا(علیه‎السلام)، موسى خسروى

منبع:موعود

پنج شنبه هفتم 8 1388
X